پسر جوان پس از مدتها از منزل خارج شد . بیماری روحیه او را مکدر کرده بود . و حالا با اصرار مادرش به خیابان آمده بود . از کنار چند فروشگاه گذشت . ویترین یک فروشگاه بزرگ توجه او را به خود جلب کرد و وارد شد . در بخشی از فروشگاه که مخصوص موسیقی بود چشمش به دختر جوانی افتاد که فروشنده آن قسمت بود . دختر ی بود همسن خودش و لبخند مهربانی بر لب داشت . .
حتما به ادامه مطلب بروید ...
ادامه مطلب...
خدا چگونه به وجود آمده است؟
خدا به وجود نیامده; یعنی كسی یا چیزی خدا را به وجود نیآورده و اصلاً طرح سؤال به این شكل اشتباه است مانند آن میباشد كه كسی بپرسد: وجود و هستی را چه كسی وجود داده است;
زیرا وجود مساوی با هستی است وهستی همان وجود می باشد, یا مثل این است كه كسی بپرسد: روغن را چه كسی چرب كرده است .
حتما بخوانید...
ادامه مطلب...
قيمت نون سنگك با ويندوز 7 ، يكيه، !!!!
ادامه مطلب...
دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.
یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟
میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری...
میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!!
در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت...
میمون اول با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟
هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام ؟!
میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد!
هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد:
خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم ...
هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود.
پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند.
با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردی؟! آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت!!!
میمون دوم به اولی گفت: میبینی؟! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود...!
پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد...
پائولو کوئیلیو
می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...
به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...
ادامه مطلب...
یک بار دیگر تمام شماره های موبایل را مرور کرد.400 نفر...
گاهی انسان در میان 400 نفر تنهاست...
او آزرده بود مدتی ازش خبری هم نداشت.
حالا با تمام وجودش داد میزد، عزیزم کجایی!؟
ولی او رفته بود!
با وفا به عهدش که اگر نباشی، من نیز نخواهم بود...
برای دیدن داستان ها به ادامه مطالب بروید....
ادامه مطلب...
لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!! پـَـــ نــه پـَـــ ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده
دوست دخترم میپرسه تو هم مثل من به طبیعت و دریا و گل و چیزای رمانتیک علاقه داری؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ من فقط به زباله دونی و آشغال و توالت عمومی و چیزای چنش آور علاقه دارم
سر صبح جمعه از سروصدای زیاد از خواب بلند شدم ،رفتم آشپزخونه میبینم بابام هی داره دره یخچالو باز میکنه باز میبنده ،بهش میگم چی شده سر صبح خراب شده ؟
گفت : پــ نه پــ دارم میبندم باز میکنم بلکه رفرش بشه یه چیزی پیدا کنیم بخوریم
نشستیم همه داریم فیلم می بینیم، به رفیقم میگم یکم تلویزیونو بچرخون ؛
میگه سمت شما؟
پــــَ نــــَ پـــــَ بچرخون سمت قبله، باشد که مقبول درگاه احدیت قرار بگیره…
دارم چایی میخورم داغ بود سوختم. بابام می پرسه سوختی؟ میگم پ نه پ رفتم مرحله بعد
ادامه مطلب...
تا حالا دقت کردین بابا نوئل کادو میده ولی حاجی فیـروز مـا گدایـی میکنه ؟!
دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟؟
تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟
تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!
تا حالا دقت کردی...
مغز انسان پر کارترین جای بدنه
24 ساعت در 365 روز سال و کار میکنه
فقط وقتی متوقف میشه که
ما وارد سالن امتحانات میشیم ...
ادامه مطلب...
- بيهوده متاز که مقصد خاک است
- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن
- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم
- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن
- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود
- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود
ادامه مطلب...
نویسنده: جین آستین
مترجم: آقاخانی
تعداد صفحات: 208
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی
توضیحات:
جین آستن Jane Austen ( دسامبر ۱۷۷۵ - ۱۸ ژوییه ۱۸۱۷) نویسنده انگلیسی که آثارش، ادبیات غربی را بسیار مورد تأثیر قرار دادهاست. شناخت او از زندگی زنان و مهارتش در گوشه و کنایهها، اورا به یکی از مشهورترین رمان نویسان عصر خودش تبدیل کردهاست. تعبیر میکند.
ادامه مطلب...
یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون
خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون
ستاره فشنگی بود آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون
ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون
حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون...
پنج پایه بنیادین دین زرتشتی
۱ – بلوغ :
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران ۱۷ ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران ۱۷ ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.
ادامه مطلب...
برخی عرفا می گویند ما هفت بدن داریم. بدن فیزیکی یعنی همین که قابل مشاهده است اولین بدن ماست. اما .......
ادامه مطلب...
داستاني آموزنده و بسيار زيبا از تعبير يك پرفوسور از زندگي
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
ادامه مطلب...
برو این خانه بعد از تو نه غم دارد نه بی تابی
نه بی گرمایی و ظلمت نه بیماری و بی خوابی
برو دیوار این خانه درش بر روی تو بسته است
دگر این خانه زان مهمان که دزدی می کند خسته است
برو بام دگر بنشین، نشاید کاهگل دل را
کجا سنگی فرو خورده نداری های کاهگل را
برو اینجا حرم دارد، حریمش را نخواهی خواست
تو اینجا نیستی محرم، حرام از منظرت پیداست
برو اما بدان اینجا اگرچه خانه ها سردند
ولی در چنته نامرد پی آتش نمی گردند
برو اما بدان این را که باز از این دلم سوختی
که دانستم کلک هایت تو تنهایی نمی دوختی
اين تصوير متحرك نيست و فقط بخاطر خطاي ديد متحرك ديده مي شود.
اين را مي توانيد براحتي با پوشاندن قسمتهاي مختلف تصویر
بوسيله دست يا يك تكه كاغذ امتحان كنيد.
ادامه مطلب...
اگر فکر میکنی باهوش هستی به ادامه مطلب برو......
ادامه مطلب...
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.............
ادامه مطلب...
توضیح ضروری: استفاده از هرگونه نوشتافزار سبز، امتیاز منفی محسوب میشود و امکان مردود شدن داوطلب به صورت کمپلت وجود دارد. استفاده از نوشتافزار مشکی یا سیاه، به منزله سیاهنمایی تلقی شده و علاوه بر محرومیت از سه سال حضور در آزمون و مردودیت در همین آزمون، پیگرد قانونی خواهد داشت. استفاده از مداد به علت بروز برخی اغتشاشات هنگام تصحیح، توصیه نمیشود.
ادامه مطلب...
امروز داشتم در کافی شاپ مورد علاقه ام کتابی میخواندم که متوجه دو نوجوان ۱۸ ساله شدم که درباره آینده شان باهم صحبت می کردند . یکی از آنها به دوست دیگرش گفت : چند هفته دیگر از دبیرستان فارغ التحصیل میشود و بعد میخواهد بلافاصله از پاییز دانشگاهش را شروع کند. گفت، “اما نمیدانم میخواهم با زندگیم چه بکنم. الان فقط دارم با جریان پیش میروم.”
ادامه مطلب...
اخیرا یکی از شرکت های عربی، دستگاه اتوماتیک وضو سفارش داده و پس از تولید آن را به جهان عرب معرفی کرده است.گفتنی است این دستگاه اتوماتیک، با هدف آسان سازی وضو تولید و پخش شده است. به نظر می رسد مصرف کنندگان اصلی این دستگاه افراد تنبل باشند.
ادامه مطلب...
گوهرها از عهد باستان به دلیل اعتقاد مردم آن دوران به خواص ویژه خرافاتى و شاید ماوراءالطبیعه این اجسام همواره مورد توجه بودهاند…
ادامه مطلب...
راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است.
راز دوستی در قسمت کردن شادیها با دیگران است.
راز دوستی در دوست داشتن بیقید و شرط دیگران است.
ادامه مطلب...
دنیای اس ام اس
http://j2sms.iranblog.com/

نويسنده كتاب : ماندانا بهروز
زبان كتاب : فارسی
حجم دانلود : 1.2 مگابایت
لينك دانلود : http://www.mediafire.com/?zj17aiwuj2wg9r2
می گل و مهتاب با مادرشان زندگی میکنند. می گل به دلیل بیماری مادرش و احتیاج مجبور می شود علاوه بر کار در شرکت عصر ها هم به عنوان کارگر و به جای مادرش به منزل دکتری برود. او نمی داند که دکتری که در خانه اش کار میکند همان مهندس شرکتشان است. مهندس بعد از اینکه می گل را میشناسد سعی در نزدیک شدن به می گل دارد ولی می گل به دلیل برخوردی که روز اول بینشان صورت گرفت تمام راههای نزدیک شدن را میبندد تا اینکه …
چگونه رم کامپیوتر خود را ارتقا دهید
رم در کامپیوتر یک حافظه موقت و سریع است که بین دو بخش ذخیره اطلاعات و پردازشگر قرار گرفته است. این حافظه به صورت موقتی استفاده میشود و اطلاعاتی که باید مورد پردازش قرار بگیرند ابتدا روی رم ذخیره میشوند. این موضوع به دلیل سرعت بسیار بالای رم در مقابل هارد کامپیوتر است و در واقع اطلاعات از روی هارد با سرعت کم به رم با سرعت زیاد منتقل میشوند تا در اختیار پردازنده قرار بگیرند. اما مشکل از زمانی آغاز میشود که چندین برنامه بخواهند به توان پردازشی سیستم دسترسی داشته باشند و یا یک برنامه بزرگ بخواهد اجرا شود.
ادامه مطلب...
يه مطلب جالب
يادمه دوران دانشجويی شبهای امتحان و ايام امتحان حال و هوای ديگه ای داشت. با اونکه از اول ترم به خودت قول ميدادی که همه درسا رو برای شب امتحان نذاری ولی بالاخره شب امتحان حجم زيادی مطلب داشتی برای خوندن.
روزای امتحانات آخر ترم وقتی خستگی فشار ميآورد فکرت يه جورايی به هوس همه چی ميرفت. با خودت فکر ميکردی امتحان را که دادی فلان کار و فلان کار رو ميکنی و ... خلاصه هزاران هزار برنامه توی ذهنت برای بعد از امتحان برای خودت ميريختی. انگار که تمام کارای دنيا لذت بخشه الا همين درس خوندن که تو مجبور شدی بهش.
امتحان رو که ميدادی و ميومدی خونه انگار يه بار سنگين رو از رو دوشت برداشته بودن. انرژی هيچ کاری رو نداشتی . کارايی رو که به نظرت اونقدر شيرين ميومد حوصله نميکردی. دلت ميخواست فقط استراحت کنی تا روزی که يه امتحان ديگه برسه.
غرض اينکه تو اين مدتی که مسافرت بودم مدام مطالبی برخورد ميکردم که جون ميداد برای وبلاگ و فکر ميکردم چه خوبه در اين مورد يا اون مورد هم توی وبلاگم بنويسم. اونجا دسترسی به وبلاگ نداشتم و حالا که برگشته ام به هرکدوم از اون مطالب که فکر ميکنم به نظرم مياد چندان برای وبلاگ جالب نيست.!!.....الا خود اين موضوع.!
دل نوشته پشت کامیون
لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن
*
بوق نزن ژیان میخورمت
*
بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...